|
تنها ماه میتواند از آبهای خروشان بگذرد و غرق نشود
|
پدر داشت روزنامه مي خواند
پسر که حوصله اش سر رفته بود پيش پدرش رفت
و گفت : پدر بيا بازي کنيم
پدر که بي حوصله بود چند تکه از روزنامه
که عکس نقشه دنيا بود تکه تکه کرد
و به پسرش داد و گفت برو درستش کن .
پسر هم رفت و بعد از مدتي عکس را به پدرش داد .
پدر ديد پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده
از او پرسيد که نقشه جهان رو از کجا ياد گرفتي؟
پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم .
وقتي آدمها درست بشن دنيا هم درست ميشه.....
این آخرین ترانه ی من است
برای او
ترانه ای آرام و حزن انگیز
مثل تماشای دریا
در عصری خاموش
او.. قهوه اش را نخورده
برای همیشه رفته است
حالا..من
روییدن پونه های وحشی را
بر جای آرنج هایش
روی میز احساس می کنم
ستاره ی انسان
گاه در فنجانی چینی
غروب می کند
در قهوه خانه ای کثیف و مه آلود...![]()
مانده ام
چگونه تو را فراموش کنم
اگر تو را فراموش کنم
باید
سال هایی را نیز که با تو بودم
فراموش کنم
دریا را فراموش کنم
و کافه های غروب را
باران را
اسب ها و جاده ها را
باید
دنیا را
زندگی را
و خودم را فراموش کنم
تو با همه چیز در آمیخته ای..![]()
آهنگ ها همه غم انگیز بودند
صدای خرد شدن آینه
پرپر شدن گل سرخ
و برگشتن فنجان های قهوه
روی میزها و آرزوها...
طاقت ما طاق شد
از هم جدا شدیم
و شد
آنچه نباید می شد
این داستان دیگر ادامه ندارد
عشق ما
ویولونی بود
که باد آنرا نواخت..![]()
در ادامه ی سیگارهایی که خاکستر شدند
شعرهایی که
نا تمام ماندند
تو زاده شدی
زیبا و اندوهگین
و من
دوستت داشتم
اما افسوس
تو تلخی پایان تمام قصه ها بودی.. ![]()
این شعر
با کلمات گس نوشته شده است
حکایت من و توست
در این خانه غریب
ما هر دو خواهیم سوخت
آه . ای درخت خرمالو
تو بیهوده زیبا می شوی
و من
بیهوده دوستش می دارم
او
هرگز نخواهد آمد
و شعرهایی از این دست
با کلمات گس نوشته می شوند ..
قطاری که
از بین من و تو می گذرد
کش آمده است
انگار
تمام واگن های جهان را
به آن بسته اند
چه سرنوشت شومی!
حرفهایی که قرار بود
به هم بزنیم
از یاد برده ایم
و گل ها
در دست هایمان خشکیده اند.. ![]()
بارانی که روی این شهر می بارد
یک شب
روی استانبل نیز خواهد بارید
همین طور روی لندن
پاریس
و یا باکو
هرکجا باشی
یک شب
به یاد نخستین دیدار
دل تو نیز خواهد شکست
مثل دل من
زیر بارانی که از ابر خاطره ها می بارد..
![]()
کاش می شد
تمام شعرها را نوشت
مثلا اینکه
من به تو فقط عادت کرده ام
و تو
همیشه دروغ می گویی
کاش می شد
از رودخانه ها گذشت و
خیس نشد .. ![]()
اگر قرار بود
هر سقفی فرو بریزد
آسمان باید
خیلی وقت پیش فرو می ریخت
اگر قرار بود
باد نایستد
ما همه بر باد شده بودیم
نگران هیچ چیز نباش
تو هنوز زیبایی
و من هنوز می توانم شعر بنویسم..![]()
۲
من پشت به ماه ایستاده و
می گریم
و تو
کنار پنجره
آنقدر به ماه می نگری
تا زیبا شوی
یک روز
عشق تو
این غول کوچک را خواهد کشت.![]()
نیامدنش را باور نمی کنم
غیر ممکن است
او نیامده باشد
حتما . حالا
زیر بارات مانده است
و نا امید و خسته
در خیابان ها قدم میزند

میدانم این روزها بی قراری .... دل من نیز به هوای بیقراری ات بی تابی میکند،
برای صبوریت آیت الکرسی میخوانم، دلت آرام میگیرد انشالله
من نیز این روزها منتظرم، منتظر قلمت، کلامت، حتی شاید صدایت، و بیشتر.... حتی نگاهت!
منتظرم بیایی و بگویی من هم مهم شدم برایت!
- و دچار انتخابم.... سخت میگذرد این روزهای تصمیم گیری برایم.
کاش حال دلت خوب بود و پای انتخابم مینشستی!
کاش....
از تو که حرف میزنم، همه ی فعلهایم ماضی اند،
حتی ماضی بعید....
ماضی خیلی خیلی بعید،
کمی نزدیک تر بنشین
دلم برای یک حال ساده تنگ شده است!